سفره هفت سین ما

سلام.

این سفره رو به کمک انیشتنام گذاشتم...یعنی هرکی یه چیزی آورد....آره اوج هنر نمایی ماست ها....امیدوارم سالی خوش و توام با سلامتی و مهربونی رو تجربه کنیم...خدایا مراقبمون باش....

واسه همه ی شما دوستان هم بهترین ها رو آرزومندم....


شاید اومدم این پست رو ادامه دادم...اما چون به سختی تونستم این عکسو بذارم واسه همین ذوق دارم زودی آپش کنم...امیدوارم بهتون خوش بگذره...همیشه پای عید که میاد وسط دچار دوگانگی میشم یه حس سرشار از شادی و غم...جای خالی عزیزانی که پیشمون نیستن تو این روزا بدجوری دلگیر کننده است و جای کسایی که جدیدا اومدن هم یه روزنه ی امیده و جای اونایی که همیشه هستن تا بهشون تکیه کنی عین موهبته.

از ته دل از خدای محبت می خوام که یه روز با تمام وجودش بیاد با ما و در کنار ما زندگی کنه و همه ی ما رو پدرانه زیر آغوشش بگیره که من تشنه ی محبتشم...با تمام وجود


                                                          آمین


راستی به اون 50 تومنی روی سبزه دقت کردین؟کار ماهانه..می گم ماهان جان اینجا نانوایی یا آرایشگاه که نیست.میگه:نه خانم این عیدی من به شماست ....ای جان فقط هین پولو داشت.


جلسه ی اولیا و مربیان اثر گذار

نتیجه ی اخلاقی

تصمیم گرفتم قبل از اینکه بچه ها برن تعطیلات عید برای اولیاشون یه جلسه دیگه بذارم و یه سری تکالیف جزئی بنا به دو دلیل بهشون بدم.اول اینکه :انیشتنام سوادشون نپره  ( الکل با این شدت نمی پره که درس ها می پرن)و دوم اینکه به این بچه ها بیش از حد فشار نیارن و تعطیلاتشونو با نوشتن مشق های زیاد خراب نکنن آخه با وجود اینکه تنها تکلیفی که هر روز براشون در نظر گرفتم و حتی بهشون یاد آوری هم نمی کنم ،نوشتن یک صفحه املای شب هستش  اما دارم هفته ای یک خودکار تموم می کنم حالا تصور کنین واسشون باید حتی شده یک بیت شعر یا یک جمله به عنوان بازخورد هم بنویسم....مثل : صد گل و صد ستاره       کارت نظیر نداره   یا   بارون دونه دونه   مشقت شده نمونه    آخ از دست راستین می گم از سه خط اول درس بنویسین در حالیکه یک صفحه کامل نوشته می گه خانوم یه صفحه دیگه بنویسیم؟ البته از طرفی هستند بچه هایی مثه ماهان  که همون سه خط رو می گن خانوم حال نداریم بنویسیم .

جلسه ی اولیا و مربیان شروع شده و دارم بهشون می گم که زیاد به بچه هاتون مشق ندین Whoop De Doo ، وقتی تو املاشون غلط دارن دعواشون نکنین  مخصوصا رو می کنم به مامان راستین که از همون جلوی در مدرسه بچه رو دعوا می کنه تا خونه Gnomeاما تازه این خوبه که مشکل از جایی شروع می شه که باباهه میاد خونه....feeling beat upاگه بدونین این بچه چه استرسی سر املا داره و اگه بدونین که من چه استرسی دارم وقتی دارم بهش املا می گم....خلاصه بعد از یک ساعت حرف زدن و گفتن اینکه مگه شما همیشه بیست می گرفتین که از بچه چنین انتظاری دارین و بعد شنیدن این جمله از زبان مادر راستین که  آخه باباش می گه اون زمان فرق می کرد الان ما تحصیل کرده ایم و با بچه مون خیلی کار می کنیم  پس باید بیست بشن ( تا یادم نرفته اینکه میانگین تحصیلات اولیای کلاسم به سوم راهنمایی هم نمی رسه ) و کلی منت و خواهش از طرف من که به جاش روی تربیت بچه تمرکز کنین کل کلاس به اتفاق به این نتیجه ی اخلاقی رسیدن که؟

 الف:کیفیت بهتر از کمیت است   ب :توجه به تربیت کودک حائز اهمیت است   پ:تحصیلات باعث پرورش و بلوغ تفکر می شود         ت: چوب پدر گل است و هر که نخورد خل است  Champagne  ج:همه ی موارد  

بله درست حدس زدید  همه هم زمان به این نتیجه رسیدند که : خانم معلم ،شما مامان خیلی خوبی می شین . یعنی همونی که مد نظرم بودا...

یادمه جلسه ی قبل هم وقتی داشتم می گفتم  بهتره واسه اینکه فرهنگ کتاب خونی رو به بچه ها یاد بدیم خودمون حتی شده سالی دو بار کتاب دستمون بگیریم و بخونیم تا بچه بدونه کتاب فقط واسه درس و مشق نیست  حتی چنتا کتاب از زویا پیرزاد و دسس پدس نام بردمو یه خورده از نوع نوشته هاشون گفتمو  و اینکه هر کتابی مارو با دنیای جدیدی آشنا می کنه و با زندگی ها وتفکرات جدید  که یه مادری اومد گفت خانم مرسی از راهنمایی تون یه سوال داشتم یعنی منو چنتا از مادرا داشتیم فکر می کردیم شما چه کرمی به پوستتون می زنین که اینقدر صافه... به جان خانم معلم اگه اغراق کرده باشم

شاید بهتر باشه روانشناسی رو ببوسم بذارم کنار برم  سمساری وا کنم .

 

تا بعد هورا.

 پی نوشت:یادم باشه یه پست کامل از امیر محمد بنویسم همین قدر بگم که آخرای جلسه بود و زنگ خورده بود که مامانش باهاش اومد پیشم و گفت خانم معلم این پسرم خیلی شمارو دوست داره اون عکسی که با بچه ها گرفینو هی می گیره بوس می کنه الان هی می گه به خانم بگو می خوام ببوسمش اجازه می دین؟یه نگاه کردم به امیر محمد تو چشاش اشک حلقه زده بود گفتم  بله حتما...بعد  یه بوس کردمش و اونم یه بوس آبدار بهم داد مامانش گفت اما خانم یه بدی داره تا هر شب دو سه تا نزنمش املا نمی نویسه.. دو تا زدم پشتش گفتم نه دیگه آبروی مارو بردی...

 

زپشک

وای یکی بیاد منو باد بزنه...

جدا حل کردن معادلات ده مجهولی،پختن بیف استراگانوف،خاک گیری یک آپارتمان ۳ طبقه،پریدن از ساختمان شونصد متری،تماشای شترمرغ در حال دویدن،گرفتن ست افتر شیو برای کسی که ۳۲۴ تا واسش از همون نوع اومده،تحمل جک های یک نوجوان حراف،غورت دادن آب بینی در جمعی که روت نمیشه فین کنی(شرمنده)،پریدن تو استخر ۶ متری اونم وقتی فقط شنا سگی بلدی بسیار  آسون تر از آموزش درس  عـ  معل جع   ع به انیشتنا است میگی نه بیا امتحان کن

بعد از استفاده از تمام فنون موجود،نمایش عروسکی،داستان سرایی،پانتومیم و شعبده بازی می پرسم خب گل پسرا یه کلمه بگین که یکی از نشانه های ع رو داشته باشه علی ـ معٌلم ـ عینک ـ عمروز....عدب...

ماهان بلا

در حالیکه سعی می کنم بهشون بفهمونم که از این به بعد نباید هر چیزی رو که می شنون فکر کنن با ع نوشته میشه که ناگهان حسین عربده می کشه...خودمو بهش می رسونم می گم مگه آدم جلوی یه بزرگتر داد می کشه؟شما جلوی پدر مادرتون داد می کشین؟اصلا درسته این کار؟همه...نه..خب من چقدر از شما بزرگترم؟؟؟( همه دارن با انگشت میشمارن....)ماهان با نگاهی موذیانه و لبخندی کج:خانم شما هزار سال بزرگترین...منو می بینی درحالیکه شدیدا عصبانی ام دارم از خنده می ترکم..می گم ماهان دندونام افتاده یا موهام سفیده..یا عصا دستمه...

ماهان یکی از اون بچه هاییه که خیلی نکته بینه...یه روز گفت خانم ساعت پرت و پلاست گفتم چرا؟....اشاره کرد به ساعت کلاس...دیدم ساعت خوابه...گفتم خب باید چند باشه؟می گه خانم زنگ آخر باید ۱۱ باشه....اه...؟؟؟؟

چند روز بود که امیر حسین (خ) غایب بود می گم بچه ها کسی ازش خبر نداره؟بچه ها به اتفاق:خانم خوکی گرفته...روز بعد بچه اومد...سرحال و شاداب...

زرشک

یهو علی میاد می گه خانم تو سر بچه ها زپشک...نه زرشک پیدا شده...در حالیکه رنگم شده گچ (از بس سر بچه ها رو ناز می دم) میرم خانم بهداشت رو میارم اول بچه های منو بررسی کنه....خدا رو شکر نه از زرشک خبری بود نه از شپش اما تو سر یه بچه کلاس سومی و کلاس پنجمی بود.اینجاست که یاد یه ضرب المثل میوفتم که اصلا باهاش موافق نیستم البته ها : مرگ خوبه....واسه همسایه. 

فعلا .