مهر شروع يك پايان...و يا پايان يك شروع...
خانم معلم استند باي
مي باشد.![]()
پي نوشت:اگرچه يه پيشنهاد از يك مدرسه ي غير انتفاعي دخترونه واسه تدريس در پايه چهارم دارم اما به گمونم بايد يه فكر اساسي واسه خودم بكنم.يه فكري كه منو جدا كنه از اين بلا تكليفي كه اين جامعه رو گرفتار خودش كرده و ما جوونا رو گرفتار تر.ناگفته نماند كه اگرچه سال گذشته در مدرسه ي دولتي شاغل بودم اما استخدام نبوده و از استند باي بودن متنفر مي باشم.
پي پي نوشت:مهم نيست كه چقدر تحصيلات داشته باشي،مهم نيست كه چقدر عاشق و دلسوز باشي،مهم نيست كه چقدر با علم روز بري كلاس،حتي مهم نيست كه يك معلم روانشناسي باشي كه اگه به درد هيچكي نخورده باشه حداقل بچه هاي يه كلاسو با بك گراند خوب از زندگي و جامعه پرورش داده...مهم نيست كه خانم معلم باشه يا نباشه...مهم اينه كه از ما بهترون هستن و باشن.
پي پي نوشت:يه حسي بهم مي گه كه دوباره ميان دنبالم اما من نيستم اون كسي كه افسار زندگي مو بدم دست اينا كه واسه منافع خودشون آدمو مي خوان...بايد برم فوق ليسانسمو از دمه كوزه بردارم و به جاي اينكه هي به اينا سوپسيد بدم برم ...برم خودمو اونقدر قوي كنم كه با منت كشي بيفتن دنبالم.
پي پي پي نوشت:دلم واسه بچه هايي مي سوزه كه ديگه كسي دلش براشون نمي سوزه.
حتما خدا ي حق برام نقشه ي بهتري داره.پس زنده ام در نام خداي زنده...آمين.![]()