پرسش مهر 98-1397
در سال گذشته چه مهارتهایی در مدرسه آموختید و برای امسال چه انتظاراتی دارید؟
اگرچه سوال ساده به نظر می رسه اما پاسخدهی به اون خیلی سخته.این سوال باعث شد که من بعد از دو سال دوباره برگردم به اینجا و به نوشته ها و پست های پیشینم نگاه کنم.به شیرین کاری دانش آموزانم و به دنیای ساده و بی آلایش کودکنه شان...به شور و شوقی که خودم برای تدریس بهشون داشتم و سختی هایی که اگر خواست و یاری خدا نبود،حلشون امکان پذیر نبود.از اینرو فکر کردم به جای ساختن وبلاگ جدیدی که هدفش صرفا پاسخ به این سوال باشه از مجموع تجاربی که در سالهای گذسته داشتم و با نیم نگاهی به درس های مهمی که که از اون روزها گرفتم، از این وبلاگ که اصالت داره با یه تیر چند نشان بزنم.یک پاسخگویی به پرسش مهر با استفاده از وبلاگی که قدمتش نزدیک به ده ساله و دوم دوباره زنده کردن اینجا و به وجود آوردن این شانس که شاید همکاران به اینجا بیان و با خوندن پست ها، شور و شوق مضاعفی در آنها به وجود بیاد یا براشون الهام بخش باشه.
خب اگه بخواییم برگردیم به این سوال که:
در سال گذشته چه مهارتهایی در مدرسه آموختید و برای امسال چه انتظاراتی دارید؟
در پاسخ گویی به آن باید به یکی از تجاربم در حوزه ی مشاوره اشاره کنم.سال گذشته در اتاق مشاوره خود در یکی از مدارس مقطع متوسطه اول در روستایی بودم (که نام آن را برای حفظ راز داری بیان نمی کنم).مراجع دختر نوجوانی بود که علی رغم برخورداری از هوش طبیعی و داشتن سابقه ی تحصیلی عالی و داشتن نمره بیست در درس ریاضی ،در دروس حفظی جات نمره زیر ده گرفته بود.چیزی که فرایند مشاوره را سخت می کرد عدم تمایل مراجع به برقراری رابطه با مشاور و پر بودن گوش اش از نصیحت های بی ثمر بود.من تصمیم گرفتم راهی پیدا کنم برای برقراری رابطه ی حسنه.از ترفندهای مختلف استفاده کردم اما هیچ کدام نتیجه نمی داد.تقریبا کلافه شده بودم گفتم شاید بتوانم با استفاده از نقاط مثبت اش سر صحبت را باز کنم.نگاهی که کارنامه سال گذشته اش انداختم.نکته ی قابل توجه این بود که او در درس زبان انگلیسی نمرات مستمر و پایان ترم اش بیست بود.به او گفتم که برام خیلی جالبه که شما جزء محدود دانش آموزان این مدرسه هستی که تمام نمرات زبانت بیسته.راز موفقیتت چیه؟
سرشو بالا کرد و طوری که انگار هرگز به این نکته توجه نکرده بود به من گفت: فکر می کردم شما هم مثل همه می خواین بگی چرا نمرات درسهات پایینه و نصیحت کنید.از طرفی تا حالا کسی منو به خاطر نمرات بالام تشویق نکرده بود.
خوشحال شدم.گویا بالاخره کلید باز گشایی به ذهن او را پیدا کرده بودم و از انجایی که خودم هم به زبان انگلیسی علاقه مند بودم، همین موضوع را ادامه دادم.
بعد از کلی صحبت کردن در خصوص موسسه های خوب زبان، کتاب ها و فیلم های مفید و خاطرات خوبی که از دبیران زبانش داشت، در حالیکه زنگ تفریح هم به پایان رسیده بود جلسه را به امید ادامه ی بحث در هفته ی آینده به پایان رساندیم.هنگام بدرقه اش به خارج از اتاق گفت هفته ی آینده برایتان راز موفقیتم را در یادگیری زبان فاش خواهم کرد.
خیلی برایم جالب بود.همیشه این من بودم که برای مشتاق کردن مراجعین به شرکت در جلسه ی آینده تلاش می کردم، این بار مراجعم آنقدر مشتاق بود که می خواست این اشتیاق را در من شعله ور نگه دارد.
هفته ی بعد که به آن مدرسه رفتم، زودتر از من جلوی در اتاقم بود.
بعد از صحبت های آغازین او مرا با روش کدینگ و تصویر سازی جهتیادگیری لغات زبان آشنا کرد.او گفت که می شه اگه بشه لغات را به تصاویر یا کلمات آشنا در زبان خودمون نزدیک کنیم در ذهنمون پایدار تر می مونه و دیرتر رنگ فراموشی می گیری به طور مثال:
اگه بخواهیم کلمه ی Loathe را یاد بگیریم می تونیم از این روش استفاده کنیم:
Loathe
مترادف : despise
کدبندی و تصویرسازی ذهنی : لوس !
از ادمهای لوس متنفرم !
معنی : تنفر داشتن از ، متنفر بودن
خلاصه اینکه نه تنها رابطه ی حسنه با مراجع شکل گرفت بلکه رفته به رفته ارتباط ما بیشتر و تاثیرگزاری من روی او و او بر من بسیار پر رنگ شد.من هرگر انتظار نداشتم که مراجعی بتونه اینقدر به من کمک کنه.او باعث شد که مهارت یادگیری زبان انگلیسی را در خودم تقویت کنم .جالبه بدونین که مراجع نیز به اهمیت دروس دیگه پی برد و با برنامه ریزی تحصیلی که کردم او توانست نمرات خود را بهبود بده.
ادامه ی این بحث را جهت آموزش این روش و معرفی منابع در پست زیر توضیح خواهم داد تا شما نیز استفاده کنید.