جلسه ی اولیا و مربیان اثر گذار
تصمیم گرفتم قبل از اینکه بچه ها برن تعطیلات عید برای اولیاشون یه جلسه دیگه بذارم و یه سری تکالیف جزئی بنا به دو دلیل بهشون بدم.اول اینکه :انیشتنام سوادشون نپره
( الکل با این شدت نمی پره که درس ها می پرن)و دوم اینکه به این بچه ها بیش از حد فشار نیارن و تعطیلاتشونو با نوشتن مشق های زیاد خراب نکنن آخه با وجود اینکه تنها تکلیفی که هر روز براشون در نظر گرفتم و حتی بهشون یاد آوری هم نمی کنم ،نوشتن یک صفحه املای شب هستش اما دارم هفته ای یک خودکار تموم می کنم
حالا تصور کنین واسشون باید حتی شده یک بیت شعر یا یک جمله به عنوان بازخورد هم بنویسم....مثل : صد گل و صد ستاره کارت نظیر نداره یا بارون دونه دونه مشقت شده نمونه
آخ از دست راستین می گم از سه خط اول درس بنویسین در حالیکه یک صفحه کامل نوشته می گه خانوم یه صفحه دیگه بنویسیم؟
البته از طرفی هستند بچه هایی مثه ماهان که همون سه خط رو می گن خانوم حال نداریم بنویسیم
.
جلسه ی اولیا و مربیان شروع شده و دارم بهشون می گم که زیاد به بچه هاتون مشق ندین
، وقتی تو املاشون غلط دارن دعواشون نکنین
مخصوصا رو می کنم به مامان راستین که از همون جلوی در مدرسه بچه رو دعوا می کنه تا خونه
اما تازه این خوبه که مشکل از جایی شروع می شه که باباهه میاد خونه....
اگه بدونین این بچه چه استرسی سر املا داره و اگه بدونین که من چه استرسی دارم وقتی دارم بهش املا می گم....
خلاصه بعد از یک ساعت حرف زدن و گفتن اینکه مگه شما همیشه بیست می گرفتین که از بچه چنین انتظاری دارین و بعد شنیدن این جمله از زبان مادر راستین که آخه باباش می گه اون زمان فرق می کرد الان ما تحصیل کرده ایم و با بچه مون خیلی کار می کنیم پس باید بیست بشن ( تا یادم نرفته اینکه میانگین تحصیلات اولیای کلاسم به سوم راهنمایی هم نمی رسه
) و کلی منت و خواهش از طرف من که به جاش روی تربیت بچه تمرکز کنین کل کلاس به اتفاق به این نتیجه ی اخلاقی رسیدن که؟
الف:کیفیت بهتر از کمیت است
ب :توجه به تربیت کودک حائز اهمیت است
پ:تحصیلات باعث پرورش و بلوغ تفکر می شود
ت: چوب پدر گل است و هر که نخورد خل است
ج:همه ی موارد 
بله درست حدس زدید همه هم زمان به این نتیجه رسیدند که : خانم معلم ،شما مامان خیلی خوبی می شین
. یعنی همونی که مد نظرم بودا...![]()
یادمه جلسه ی قبل هم وقتی داشتم می گفتم بهتره واسه اینکه فرهنگ کتاب خونی رو به بچه ها یاد بدیم خودمون حتی شده سالی دو بار کتاب دستمون بگیریم و بخونیم تا بچه بدونه کتاب فقط واسه درس و مشق نیست حتی چنتا کتاب از زویا پیرزاد و دسس پدس نام بردمو یه خورده از نوع نوشته هاشون گفتمو و اینکه هر کتابی مارو با دنیای جدیدی آشنا می کنه و با زندگی ها وتفکرات جدید که یه مادری اومد گفت خانم مرسی از راهنمایی تون یه سوال داشتم یعنی منو چنتا از مادرا داشتیم فکر می کردیم شما چه کرمی به پوستتون می زنین که اینقدر صافه...
به جان خانم معلم اگه اغراق کرده باشم 
شاید بهتر باشه روانشناسی رو ببوسم بذارم کنار برم سمساری وا کنم
.
تا بعد
.
پی نوشت:یادم باشه یه پست کامل از امیر محمد بنویسم همین قدر بگم که آخرای جلسه بود و زنگ خورده بود که مامانش باهاش اومد پیشم و گفت خانم معلم این پسرم خیلی شمارو دوست داره اون عکسی که با بچه ها گرفینو هی می گیره بوس می کنه
الان هی می گه به خانم بگو می خوام ببوسمش اجازه می دین؟یه نگاه کردم به امیر محمد تو چشاش اشک حلقه زده بود گفتم بله حتما...بعد یه بوس کردمش و اونم یه بوس آبدار بهم داد مامانش گفت اما خانم یه بدی داره تا هر شب دو سه تا نزنمش املا نمی نویسه..
دو تا زدم پشتش گفتم نه دیگه آبروی مارو بردی...![]()