راستین اینگلیش
.
به هر حال زنگ املا که میشه من غمم می گیره و بعد اون هم باید دو سه تا چای بخورم تا کمی صدام از خروسک در بیاد اما اون چیزی که برام خیلی حائز اهمیته حساسیتیه که بعضی از بچه ها سر اینکه املاشونو بیست بگیرن دارن.اگرچه شونصد باری واسشون توضیح دادم که ما توصیفی هستیم و دیگه نمره نداریم و با اینکه دو بار واسه اولیا ها جلسه گذاشتم و بیست و هشت بار تو راه برگشت دیدمشونو گفتم که ما نمره نداریم اما باز میان میگن پسرم بیست شد؟
از اون طرف هم بچه ها:خانم بیست می شیم؟
.اما همه یه طرف،راستین یه طرف .خدا نکنه یه غلط داشته باشه
آدمو کلافه می کنه. یه بار بهش گفتم:عزیزم،پسر گلم،وروجکم آخه گریه چرا می کنی مگه آدم همیشه باید بیست بگیره خب میشه اینطوری اشتباهاتمون رو بفهمیم و درستشون کنیم.تو زندگی که نمی تونیم همیشه بی غلط باشیم.اشکال نداره.دیگه گریه نکن.راستین:نه خانم نمیشه باید بیست می شدیم!من:خب چرا؟از اینکه درس رو خوب یاد نگرفتی نگرانی؟نگران نباش دوباره برات توضیح می دم؟راستین :نه خانم واسه این نیست.من:خب دیگه چه چیز مهم تری وجود داره؟راستین:بابامون گفته هر یه بیستی که بیاری دو هزار تومن بهت می دم ! بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله حد اقل فهمیدیم که بالاخره علم بهتر است یا ثروت!
.
راستین سه روز غایب بود وقتی اومد از مادرش پرسیدم چرا راستین نیومده بود حالش که خدای شکر خوب بود.مامان راستین:خانم معلم شما که غریبه نیستین رفته بودیم تهران،سفارت انگلیس ببینیم کارمون جور میشه بریم انگلیس زندگی کنیم؟ ![]()
از اون روز تا حالا دارم سعی می کنم از راستین یک نخبه بسازم تا وقتی به نمایندگی از ما ایرانیان به انگلیس رفت و مخصوصا وقتی ازش پرسیدن: هو واز یور فرست تیچر؟ آبرویمام حفظ شود
.