سلام.یاد یکی از خاطره های کلاسمون افتادم گفتم بد نیست بیام اینجا واستون تعریف کنم.بله تعطیلات که خوش می گذره هیچ مشکلی نیست جز گرمای وصف ناپذیر  و ضعیف بودن برق و هی خاموش شدن یخچال و از هوش رفتن کولر و هوا هم بس شرجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی...منم هی این چند روز برام کار پیش میومد بایستی می رفتم بیرون امروز دیدم رنگ پوستم چند درجه تیره شده...البته ناگفته نماند که اینم از شانس بد ماست چرا که پارسال هرچه با دوستان رفتیم کنار دریا و هی رو به افتاب ماندیم و هی پشت به آفتاب شدیم و هی چندر غاز پولمان را لوسیون های رنگ تیره کن خردیم و هی روغن زدیم ( حتی یکی پیشنهاد داده بود که گوجه را رنده کرده و بر روی پوست قرار داده تا رنگی مطبوع گرفته )اما باز این گونه که در طی چند روز بیرون رفتن از خانه برنزه شده ایم افاقه نکرده بود..اون هم درست در زمانی که برنزه شدن جرم محسوب شده و شخص برنزه نیز باید وجوهی نقدا بپردازد....حالا بیا هی قسم بخور که از بس درخیابان بوده ای برنزه شده ای...مگه این قیافه ی عملی ما جای حرف می ذاره...تا بیایم بگیم ما این کاره نیستیم می گن بگو سوسک...اونوقت از استرس س رو با ش قاطی می کنیم می گیم شوشک...Whoop De Dooبله عملیه....آره داداش داغونم....از کجا می فهمن من عملی ام...؟؟نمونه اش امروز...رفته بودم کلاس ورزش ثبت نام کنم...هی تبلیغات رو خوندم یه بار گفتم برم شنا..یادم اومد حوصله ی استرس عمق ۶ متری رو ندارم...خواستم برم دو و میدانی دیدم گذشت اون دوران جوونی که عین چی می دویدم...گفتم خب از اروبیک که متنفرم...تنها گزینه باقی مانده هند بال بود..گفتم خود خودشه.. اصلا از اول که به دنیا آمده بودم چنین استعدادی در من نهادینه شده بود چرا زودتر به فکرش نیفتادم و این شد که رفتم با متصدی هند بال صحبت کنم...رفتم بعد از کلی سوال و پرس و جو ... و تقریبا دیگه دارم ثبت نام می کنم که یه خانمه که کنار متصدی نشسته بود  می گه...شما مطئنین می خواین برین هند بال...من مصمم:بله . خانومه:شما که عملی هستید می تونین از پسش بر بیاین!!!!من:جانم؟؟؟!!!؟؟؟خانومه:منظورم توپشه خیلی سنگینه اگه بخوره به دماغتون ...من:آهان! whistlingخلاصه باید از تابستون استفاده کرد دیگه..خب خدا رو چه دیدین شاید خانم معلم رفت عضو تیم ملی پیشکسوتان شد اونوفت اومدین گردنش گل انداختین...تا حالا اینقدر خانم معلم رو حراف دیده بودین؟بله بریم سر همون خاطره ای که مثلا واسه نوشتنش اومده بودم اینجا:

فارسی از همه جورش خوبه الا..از نوع وان

زنگ املاست و من شروع کردم به جیغ زدن.اسم درسی که دارم املا می گم سفر دلپذیره...می گم بچه ها وسط خط اول بنویسین ســـــــــــــفــــــــــــــــــــره...... بچه ها همه به اتفاق  می گن:دیگر made by Laie . خانم معلم:(کوچه علی چپ)...سفر دیگر چیه؟؟؟؟.... و این طور میشه که کلاس غلغله میشه و همه می خوان جواب بدن حالا بیا زنگ علوم باشه و ازشون پرسیده باشی که چطور میشه در مصرف آب صرفه جویی کرد...کلاس ساکت...

خلاصه گفتم یکی یکی....امیر حسین..دانش آموزی که اصلا صداشو نمی شنوی هم می خواد حرف بزنه...میگم بگو ببینم...می گه خانم بیاین براتون برنامه های فارسی....وان رو بگم و شروع می کنه به نام بردن دقیق اونا با ساعت پخش و تکرار شو...جوری که حتی من بلد نبودم....می گم چشمم روشن پس دیگه درس تعطیل دیگه..مهدی مبصره می گه نه خانم ما اول مشقمونو می نویسیم بعد ساعت که ۷ شد میشینیم پای تلوزیون تا ۱۲ شب...خانم معلم:اونوقت همتون هم این شبکه رو دارین؟ پویا:خانم ما نداشتیم و همش با سونی دایی مون که با ما زندگی می کنه فوتبال بازی می کردیم اما دایی مون رفت اونو فروخت . خانم معلم:اوخی حتما خیلی ناراحت شدی...حوصلت که سر نمیره؟ پویا:نه خانم خیلی هم خوب شد آخه داییمون که سونی شو فروخت رفت ماهــ......وا.....ره خرید ما هم میشینیم پاش تا ۱۲ شب....خانم معلم:خب حالا چیزی هم حالیتون میشه....(لطفا از اینجا به بعد رو افراد زیر ۱۸ سال مطالعه نکنن )علی:آره خانم..یه روز اسـ.کار گم شد..بعد روی تاتـ..یانا پیدا شد....Champagneبله اصلا سفر دلپذیر رو ول کنین بریم یه درس دیگه....بچه ها:خانم افسانه افــ...سونگر چطوره!